? یادداشت پنجم - عاشقانه ها
X
تبلیغات
رایتل
شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1387

یادداشت پنجم

و اما امروز

7 اردیبهشت .

بعد از 2 روز سری به وبلاگ میزنم . دیشب که هر چه سعی کردم آنلاین بشم نمی شد . یهو یاد حرف مریم افتادم که می گفت روز انتخابات هر کار کنی کانکت نمی شه و بی خیالشدم و خوابیدم . خواب عجیبی دیدم . خواب دیدم که یک شاخه درخت هستم . جدا مانده از درخت . و گرفتار در غروبی دلگیر روی چمن های سبز قدم میزدم چند شکوفه کال درخت نیاز را به یادگار داشتم . در دامنه زندگی اتراق کردم با اندوهی سرشار شاید خواستم تا بار غمم را بر شانه های کوه بگذارم . ناگهان شاخه پدر را دیدم نگران من ! و چه زیبا بود آمدنش ! زیرا وقتی آمد که قرار نبود !!

و بیدار شدم.

بگذریم .. داشتم می گفتم که پس از 2 روز سری به وبلاگ زدم . بازدید کننده ها حدود 100 نفر بیشتر شده بودند . خوشحال شدم . با عجله سراغ نظرات تایید نشده رفتم . اما فقط یکی همین و بس ! نا شکری نکردم

اما یعنی واقعا چرا این 100 نفر نظری نداشتند که بنویسند ؟ مهم نیست . یعنی خیال می کنم که مهم نیست . ولی در حقیقت حقیقتی که تلخ است یکی از غمگین ترین لحظاتم بود دیدن بی تفاوتی دیگران !!!