? شعر رهایی - عاشقانه ها
X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1387

پرنده ام
لبخند پروازبر پروانه سفید لب های جادوئی
در قفسم بیندازید
وگرنه عاشق رهائی و پروازم
واز دستتان می گریزم
به آزادی مانوسم
اگر می خواهید لمسم کنید
باید در بندم کنید
اندیشه ی قلبم را
اما از بند و قفس بیزارم
من شعر رهائیم
به کوه و دشت و جنگل و دریا مانوسم
به رودخانه
در آفتاب جنگل به دنیا آمده ام
واز درخت آغاز می گردم
از سنگ و گیاه و آب
از آسمان و شب وستاره
از خاک مرطوب عاشق
پرنده ام
پرواز آبی در قلبم ترانه می خواند
من عاشق ابر و آسمانم
در لبخند ستاره شکفته ام
به ماه مانوسم
من شعر رهائیم
هر تکه آسمان در چشم پرنده قلب تپنده ی رهائی است
بازوان گشوده آزادیست
پنجره ی گشوده ای است
به سمت خورشیدو کوهستان
من شعر بلند رهائیم

be mine' heart 
and two doves. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart

 

high angle view 
of fried eggs 
in a heart shaped 
frying pan. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart

 

پوست شیر

قلب تو ، قلب پرنده
 پوستت اما ، پوست شیر
 زندنون تنو رها کن
ای پرنده پر بگیر
اونور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
 اونور روزای تاریک
 پشت نیم شبای روشن
 برای باور بودن
جایی شاید باشه شاید
 برای لمس تن عشق
 کسی باید باشه باید که سر خستگی هاتو
 به روی سینه بگیره
 برای دلواپسی هات
 واسه سادگیت بمیره
 حرف تنهایی ، قدیمی
 اما تلخ و سینه سوزه
 اولین و آخرین حرف
 حرف هر روز و هنوزه
 تنهایی شاید یه راهه
 راهیه تا بی نهایت
 قصه ی همیشه تکرار
 هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه ، که همراه
 جز هجوم خار و خس نیست
 کسی شاید باشه شاید
 کسی که دستاش قفس نیست
 قلب تو قلب پرنده
 پوستت اما پوست شیر
 زندون تنو رها کن
 ای پرنده پر بگیر

coins in heart-shaped 
dish with cover 
on pink background, 
 overhead. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart

 

 

heart in the sand. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart

دلم برای باغچه می سوزد

کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه میکشد
و حوض خانه ی ما خالی است
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خک می افتد
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه می اید
حیاط خانه ی ما تنهاست
پدر میگوید
از من گذشته ست
از من گذشته ست
من بار خود رابردم
و کار خود را کردم
و در اتاقش از صبح تا غروب
یا شاهنامه میخواند
یا ناسخ التواریخ
پدر به مادر میگوید
لعنت به هر چی ماهی و هر چه مرغ
وقتی که من بمیرم دیگر
چه فرق میکند که باغچه باشد
یا باغچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافی ست
مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
درآستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است
مادر تمام روز دعا می خواند
مادر گناهکار طبیعی ست
و فوت میکند به تمام گلها
و فوت میکند به تمام ماهی ها
و فوت میکند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد
برادرم به باغچه می گوید قبرستان
برادرم به اغتشاش علفها می خندد
و از جنازه ی ماهی ها
که زیر پوست بیمار آب
به ذره های فاسد تبدیل میشوند
شماره بر می دارد
برادرم به فلسفه معتاد است
برادرم شفای باغچه را
در انهدام باغچه می داند
او مست میکند
و مشت میزند به در و دیوار
و سعی میکند که بگوید
بسیار دردمند و خسته و مایوس است
او نا امیدیش را هم
مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش
همراه خود به کوچه و بازار می برد
و نا امیدیش
آن قدر کوچک است که هر شب
در ازدحام میکده گم میشود
و خواهرم که دوست گلها بود
و حرفهای ساده ی قلبش را
وقتی که مادر او را میزد
به جمع مهربان و سکت آنها می برد
و گاه گاه خانواده ی ماهی ها را
به آفتاب و شیرینی مهمان میکرد ...
او خانه اش در آن سوی شهر است
او در میان خانه مصنوعیش
با ماهیان قرمز مصنوعیش
و در پناه عشق همسر مصنوعیش
و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی
آوازهای مصنوعی میخواند
و بچه های طبیعی می سازد
او
هر وقت که به دیدن ما می اید
و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده می شود
حمام ادکلن می گیرد
او
هر وقت که به دیدن ما می اید
آبستن است
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ما تنهاست
تمام روز
از پشت در صدای تکه تکه شدن می اید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خک باغچه هاشان به جای گل
خمپاره و مسلسل می کارند
همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان
سر پوش می گذارند
 و حوضهای کاشی
بی آنکه خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند
و بچه های کوچه ی ما کیف های مدرسه شان را
از بمبهای کوچک
پر کرده اند
حیاط خانه ما گیج است
من از زمانی
که قلب خود را گم کرده است می ترسم
من از تصور بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست میدارد تنها هستم
و فکر میکنم که باغچه را میشود به بیمارستان برد
من فکر میکنم ...
من فکر میکنم ...
من فکر میکنم ...
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی میشود
 

heart on tree 
by pond, outdoors, 
close-up. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart