? آدم نما - عاشقانه ها
X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1387
آدمی در گذر از مزرعه ای

روبرو گشت بایک آدمک

خنده کردش ناگهان برشکل او

بر کلاه و بر دماغ و(دماغو) چشم او

گفت ای بیچاره این هم زندگیست

بر توو امثال تو بایدگریست

خوش به حال آدمان و مردمان

نیستند جزءِ شما بیچارگان

آدمک قفل دهان را باز کرد

جمله راباخنده ایی آغاز کرد

گفت ای آدم نما خاموش باش

با تو دارم حرف هایی گوش باش

از چه می خندی من آدم نما

بر دروغم یا دورویی یا ریا

شکل من را تو چنین آراستی

نقش دادی آنچنان که خواستی

ور نه بودم شاخه ای اندر درخت

شاخه ای سرسبزبا یک جان سخت

بلبلان بودند مرا همراه ویار

دوستانی نیک بودند در جوار

حال هستم تکه چوبی بی کلک

تکه چوبی تحت نام آدمک

کو بلبل مار هم ترسد زمن

چون لباس آدمی دارم به تن

آدمی را آدمیت لازم است\"

ور نه جان در کالبد دارد حمار\"

یوسف مهدوی نسب