? شیطان - عاشقانه ها
X
تبلیغات
رایتل
جمعه 14 تیر‌ماه سال 1387

شیطان
اندازه یک حبه قند است
گاهی می افتد توی فنجان دل ما
حل می شود آرام آرام
بی انکه اصلا ما بفهمیم
و روحمان سر می کشد آنرا
ان چای شیرین را
شیطان زهر اگین دیرین را
ان وقت او
خون می شود در خانه تن
می چرخد و می گردد و می ماند انجا
او می شود من
****
طعم دهانم تلخ تلخ است
انگار سمی قطره قطره
رفته میان تار و پودم
این لکه ها چیست ؟
بر روح سرتا پا کبودم
ای وای پیش از انکه از این سم بمیرم
باید که از دست خودت دارو بگیرم
ای انکه داروخانه ات
هر موقع باز است
من ناخوشم
داروی من راز و نیاز است
چشمان من ابر است و هی باران می اید
اما بگو
کی می رود این درد و کی درمان می اید
*****
شب بود اما
صبح امده این دور و برها
این رد پای روشن اوست
این بال و پرها
***
لطفت برایم نسخه پیچید
یک شیشه شربت اسمان
یک قرص خورشیذ
یک استکان یاد خدا باید بنوشم
معجونی از یاد خدا باید بنوشم

عرفان نظر آهاری