در زندگی سخت نگیرید
نوشته ریچارد کارلسون
مترجم نوشین ریشهری
انتشارات نقش و نگار .
این کتاب به ما کمک می کند اتفاقات کوچک ما را به مرز جنون نکشاند .
ادبیات معاصر ایران
نویسنده سید حسن امین
انتشارات: دایره المعارف ایران شناسی
همه هستی در درون شماست
این روزها کمتر کسی یافت می شود که وین دایر را نشناسد . روانشناس و فیلسوف بزرگ عصر ما .
این کتاب برگزیده ای از پیام های نغز و حکیمانه وین دایر است . این کتاب را آل یاسین ترجمه کرده و همامون منشر .
دوستی با خدا
نویسنده دونالد والش
ترجمه فرناز فرود
انتشارات حمیدا
اگر دوست دارید گفتگویی نا متعارف را تجربه کنید حتما این کناب را بخوانید .
راز شاد زیستن
نوشته اندرو میتوس
ترجمه وحید افضلب راد
انتشارات : نی ریز
از جمله کتاب های پر فروش است . اندرو میتوس راه های ساده و مفیدی را برای دستیابی به ثروت ارایه می دهد . و ما به سوی اکسیر های جوانی – شادی – خنده و بخشش هدایت می شویم .
مدت زیادی از تولد برادر سکی کوچولو نگذشته بود . سکی مدام اصرار می کرد به پدر و مادرش که با نوزاد جدید تنهایش بگذارند
پدر و مادر می ترسیدند سکی هم مثل بیشتر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و بخواهد به او آسیبی برساند . این بود که جوابشان همیشه نه بود . اما در رفتار سکی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می شد ، بالاخره پدر و مادرش تصمیم گرفتند موافقت کنند .
سکی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالای در باز مانده بود و پدر و مادر کنجکاوش می توانستند مخفیانه نگاه کنند و بشنوند . آنها سکی کوچولو را دیدند که آهسته به طرف برادر کوچکترش رفت. صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت : نی نی کوچولو ، به من بگو خدا چه جوریه ؟ من داره یادم میره !
آن میلمن
آنکه جانم شد نوا پرداز او
می سرایم قصه ای از ساز او
ساز او در پرده گوید رازها
سر کند در گوش جان آوازها
بانگی از آوای بلبل گرم تر
وز نوای مرغ چمن جان پرور است
لیک دراین ساز سوزی دیگر است
آنچه آتش با نیستان می کند
ناله او با دلم آن می کند
خسته دل داند بهای ناله را
شمع داند قدر داغ لاله را
هر دلی از سوز ما آگاه نیست
غیر را در خلوت ما راه نیست
دیگران دل بسته جان و سرند
مردم عاشق گروهی دیگرند
شرح این معنی ز من باید شنید
رز عشق از کوهکن باید شنید
حال بلبل از دل پروانه پرس
قصه دیوانه از دیوانه پرس
من شناسم آه آتشنک را
بانگ مستان گریبان چک را
چیستم من ؟ آتشی افروخته
لاله ای داغ از حسرت سوخته
شمع را در سینه سوز من مباد
در محبت کس به روز منمباد
سودم از سودای دل جز درد نیست
غیر اشک گرم و آه سرد نیست
خسته از پیکان محرومی پرم
مانده بر زانوی خاموشی سرم
عمر کوتاهم چو گل بر باد رفت
نغمه شادی مرا از یاد رفت
گر چه غم درسینه حکم برد
ساز محجوبی بر افلکم برد
شعله ای چون وی جهان افروز نیست
مرتضی از مردم امروز نیست
جان من با جان او پیوسته است
زانکه چون من از دو عالم رسته است
ما دوتن در عاشقی پاینده ایم
تا محبت زنده باشد زنده ایم رهی معیری