? شعری از . . . - عاشقانه ها
X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1387
رنگ از رخم پریده بود

که سبز می زدم به چشم هایش

سبز به گونه هایش

به لب های گندیده اش سبز ...

همان طور که می دوید از ساعتش پرسیدم

از حالش که حالم را به می زد

مرا نشانه گرفت

دستم را ...

دم غروبی دنیا را نشانم داد

و گفت:

سبز نیست که نیست

کبود